میگن اگر صخره در مسیر رود نبود ، رود هیچ آوازی از خود سر نمی داد
پس به یاد داشته باشیم زندگی با سختی هایش زیباست!
.
به صدها صخره خورد مغز سر من

و هم آوای رود ؛ چشم تر من

ندیدم چهره ی زیبا ز هستی

دریغا لنگ شده پای خر من

نشستم تا غروب دور از نگار و

شده خشکیده چشمها بر در ِ من

بشینم منتظر ؛ شاید بیایی

تو ای یار ِ گریزان ؛ از بر ِ من

چنین آوای غمگین ؛ به نباشد

که بیرون آید از شور و شر ِ من

شدم جاری ! لقب اوجاری ام ده

ز این اشک روان ؛ ای ساغر من

.

حبیب اوجاری

1403.2.4