سراي بي دل | بهمن ۱۳۹۷

ولنتاین 97


باور نمی کردم شبی تنها بمانم

در شادی وغمها شبی تنها بمانم

سالها تو بودی ظاهرا همخانه ی من

اما چنان کردی که در ظن ها بمانم

زن داشتم و تنها برایم فکر ِ خرج بود

خارم شدی ؛ در حسرت ِتن ها بمانم

مژگان ِ چشمت ؛ زهر ِ ماری بود و کاری

دایم زدی نیش چوون و ؛ در چَن ها بمانم

گاهی ز دروازه نگشتی رد به صد زور

گاهی شدی رد ؛ گرچه چون سوزن بمانم

یک عمر بودی هم اتاقی ! جای همدم

از آن ؛ سبب کردی که با زن ها بمانم

اسم مرا همواره بر دوشت تو داری

اما به لج رفتی که من بی زن بمانم

امّیدوارم در همه عمرت که باقیست

کوری شوی تا من ؛ پی ِ روزن بمانم


حبیب اوجاری

1397.11.25

باز هم تولدم مبارک...

یه صد پرم ؛ که نیمه ؛ پرپر شدم

خشکه گُلی ؛ نشسته بر در شدم

رهبر ِعشق بودم و ؛ توو زندگیم

شد کودتا و ؛ حالا افسر شدم

زندگی از تولدم ؛ توو بهمن

بهم نشون داده که اختر شدم

یه روز ولی افتاده ؛ روی زمین

ستاره ای ؛ که گشته پنچر شدم

نمیدونم چه رمزیه توو تاریخ

که من با دوتا یازدهش ؛ سر شدم

تا می بینم یه خنده و چشم ِ ناز

می گم به دل ؛ دیدی بازم خر شدم؟

حبیب اوجاری

1397.11.11

عتیقم ...

 



اونکه می گفت یه عمری بات رفیقم

نگفت بهم ؛ که بند ؛ به بند ِ کیفم

تا سود ِ من توو جیب اون جاری بود

خیال می کرد که بشکه ؛ یا که قیفم !

وقتی که نوبت به تلافی رسید

می گفت ببین؟ یه بره ی نحیفم !

هزار تا بوسیدمش و صفا کرد

تا خواست ببوسه ؛ گفت بهم ؛ کثیفم !

صد دفه گفت کاکتوسی و منم گل

سمباده بود تنش ؛ ندید لطیفم

خیلی می نازی تو به حُسن دنیات ؟

باشه بناز ؛ حالا که من ضعیفم

یه روز دلت تنگ میشه واسه ی من

وقتی که دیر میشه  و من ؛ عتیقم ...

 

حبیب اوجاری

1397.11.11