کاسه ی صبرم پر و لبریز شد
کاسه ی صبرم پر و لبریز شد
طفل دلم جمله چو شب خیز شد
بس که به شب ناله زدم بر درش
رنگ پگاهم مثه شبدیز شد
هرکه بگفت آمده ام چوون کنم
خنجر او تیز تر از تیز شد
چشم پلیدش چو به هر سو نظر
سیر ز محرم نشد و حیز شد
ما همه جویای متاعی حلال
او همه در جستن یک میز شد
کاش ببینم که به دست همه
کشته شده قطعه شده ؛ ریز شد
حبیب اوجاری
1402.7.18
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم مهر ۱۴۰۲ ساعت 20:55 توسط حبیب اوجاری
|